محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6353

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بازگرفته نمىشود . اما آنچه گفته بوديد كه شنيده‌ايد و رقعه هايى را كه به مسجدها و راهها افكنده‌اند ، در بارهء آن خوانده‌ايد و بذل جان كه مىكنيد ، شما شايستهء اينيد . از آنچه ياد كرده بوديد ، پوزش چه مىخواهيد كه ما و شما يكى هستيم ، خدايتان در قبال جانها و پيمانها و امانتهايتان ، پاداش خير دهد ، كار چنان نيست كه به شما رسيده و بايد عملتان به ترتيب اين باشد ان شاء الله . اما آنچه در بارهء تيولها و كمكها و ديگر چيزها ياد كرده بوديد ، در اين مىنگرم و چنان مىكنم كه دلخواه شماست ، ان شاء الله . سلام بر شما . خدا ما و شما را به رشاد برد و نگهدار ما و شما باشد ، و ستايش خدا را پروردگار جهانيان ، و درود خدا بر محمد پيمبر و خاندان وى با سلام بسيار . » و چون خواننده در نامه به جايى رسيده كه مىگفت : « بجز پانزده هزار دينار به من نرسيده . » ابو القاسم به خواننده اشاره كرد كه خاموش شد ، سپس گفت : « اين را چه قدر هست ؟ امير مؤمنان در ايام زمامدارى خويش در كمتر از اين مدت ، بابت مقررى و اموال و كمكها بيشتر از اين حق داشت . مىدانيد كه متقدمان وى به جايزهء مخنثان و نغمه گران و عمله طرب و بنيان قصرها و كارهاى ديگر چه خرجها مىكردند ، پس امير مؤمنان را دعا گوييد . » آنگاه نامه را بخواند تا به سر برد ( 446 و چون فراغت يافت سخن بسيار شد . سخنى گفتند . ابو القاسم : « گفت : « در اين باره نامه اى بنويسيد و به ترتيب مكتوب به خليفگان آغاز كنيد و در بارهء سرداران و نايبانشان و سردستگان كرخ و دور سامرا بنويسيد . » پس ، در نامه از پس دعاى امير مؤمنان نوشتند كه آنچه مىخواهند اينست كه كارهاى خاص و عام به امير مؤمنان بازگردد و كسى بر او اعتراض نيارد و رسوم آنها را به همان گونه كه در ايام المستعين بالله بوده باز برد و هر نه كس از آنها يك سر داشته باشند و هر پنجاه كس يك نايب و هر صد ، يك سردار . مقررى زنان و اضافات و كمكها برداشته شود و هيچ وابسته اى در كار تعهدات دخالت نكند . مقرريشان هر دو ماه